با بهار

ساعتی بعد همه چیز را فراموش كردیم و به بازی پرداختیم. تا شب همان‌جا ماندم و شب علی برای بردنم آمد و با هم به خانه رفتیم. هنوز خانه شلوغ و پر رفت و آمد بود. 
موجود
18,900 تومان

پرداخت آنلاین
پرداخت آنلاین
تمام کارت‌های شتاب
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن تمامی محصولات
7 روز ضمانت تعویض
7 روز ضمانت تعویض
ضمانت تعویض در صورت معیوب بودن

خریدنسخه الکترونیک

به زودی ... اطلاع از انتشار نسخه الکترونیک کتاب در کانال تلگرام انتشارات نسل نواندیش

کتاب الکترونیک چیست؟

نسخه الکترونیک هر کتاب در واقع محتوای آن کتاب با فرمت ویژه EPUB می‌باشد که قابلیت جستجو در متن، بزرگ و کوچک کردن فونت، زیاد و کم کردن فاصله بین خطوط و همچنین دسترسی در همه جا و هر مکانی را برای شما میسر می‌کند. فایل EPUB خریداری شده فقط برای حساب کاربری شما در سایت کتابراه و یا طاقچه و یا فیدیبو می‌باشد.

در كنار مریم روی پله‌های حیاط نشسته بودم و به رفت و آمدی كه در خانه جریان داشت، نگاه می‌كردم. هركس می‌رسید، لحظه‌ای نگاهم می‌كرد، دستی به سرم می‌كشید و از كنار ما می‌گذشت و داخل ساختمان می‌شد تا به مادرم تسلیت بگوید، قطره‌های درشت اشكم را پاك كردم و به تصویر او در قاب عكسی كه روی میزی كوتاه دركنار دیس‌های خرما و حلوا در گوشه‌ی ایوان به چشم می‌خورد، چشم دوختم؛ عكسی كه دیگر هیچ شباهتی به خودش نداشت؛ صورتش جوانی و سلامت را فریاد می‌زد؛ با همه‌ی تلاشی كه در مهار كردن موهایش داشت، دسته‌ای از آن روی پیشانی‌اش ریخته بود و لبخندی گنگ كه در چهره‌اش دیده می‌شد، زیبایی مردانه‌اش را در نظرم دو چندان می‌كرد. سرم را روی زانوهایم گذاشتم و بی‌اختیار به یادش با صدای بلند گریه كردم. او دیگر در میان ما نبود و من و علی یتیم شده بودیم. با اینكه هنوز كوچك بودم، تلخی این حقیقت را با تمام وجود حس می‌كردم. هرچند مدت‌ها بود كه دیگر سایه‌ی پدر را بر سر نداشتیم و او فقط اسمی بر ما داشت، حالا دیگر واقعاً رفته بود. 

سایر مشخصات محصول

کد کتاب : 70011
شابک : 9789644128981
موضوع : داستان و رمان
نام کتاب : با بهار
نویسنده (ها) : سیمین جلالی
قطع : رقعی
صفحات : 684
تاریخ چاپ : سال 1395
نوبت چاپ : چاپ اول
هیچ نظری ارسال نشده

برچسب ها