283 گرم عشق

اکرم خانم دردمندانه فقط نگاه کرد ، ولی همایون به سمت کتی چرخید و با قاطعیت گفت : « هیچ‌وقت برا مردم بد نخواه کتی ، هیچ‌وقت !» کتی زیرچشمی و عصبانی نگاهی به همایون کرد و گفت : «حالا ببینم خودت میری کی رو می ‌ گیری ؟ آی بخندم من روز عروسی ‌ ات … آی بخندم … حالا همدیگررو می ‌ بینیم . »
موجود
27,900 تومان

پرداخت آنلاین
پرداخت آنلاین
تمام کارت‌های شتاب
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن
ضمانت اصل بودن تمامی محصولات
7 روز ضمانت تعویض
7 روز ضمانت تعویض
ضمانت تعویض در صورت معیوب بودن

خریدنسخه الکترونیک

به زودی ... اطلاع از انتشار نسخه الکترونیک کتاب در کانال تلگرام انتشارات نسل نواندیش

کتاب الکترونیک چیست؟

نسخه الکترونیک هر کتاب در واقع محتوای آن کتاب با فرمت ویژه EPUB می‌باشد که قابلیت جستجو در متن، بزرگ و کوچک کردن فونت، زیاد و کم کردن فاصله بین خطوط و همچنین دسترسی در همه جا و هر مکانی را برای شما میسر می‌کند. فایل EPUB خریداری شده فقط برای حساب کاربری شما در سایت کتابراه و یا طاقچه و یا فیدیبو می‌باشد.

کتی زشت نبود، خوشگل هم نبود. در واقع با آن شانههای کوچک و قد بلند، با آن پوست سبزه و چشمهای درشت مشکی، با آن مژههای بلند و چهرهی بیفروغ و زرد، با آن کمر باریک و هیکل نحیف و استخوانی، ترکیبی از زیبایی و زشتی بود. و شاید درست همین تناقض عجیب بود که عاقبت پای کتی را برای اولین بار به خانهی «فاخره» باز کرد.

حالا کتی، بعد از کلی کجدار و مریز کردن با خودش، بالاخره روبروی فاخره نشسته بود و با سری افکنده از خجالت، به فنجان خالیِ قهوهاش چشم دوخته بود.  

زن که حدود پنجاه ساله به نظر میرسید گفت: «ببین دختر، ته فنجونت خیلی شلوغ پلوغه و بعضی چیزها هست که الان اصلا صلاح نمیدونم دربارهشون چیزی بهت بگم اما اگه بگی دقیقا دنبال چی هستی، میتونم دربارهی همون چیزهایی که میخوای، توضیح مفصلی بهت بدم.»

کتی شرمنده و بریده بریده جواب داد: «نه من، حقیقتش من، دنبال چیز خاصی نیستم، اما از بس تعریف شما رو شنیدم، وسوسه شدم بیام اینجا و ببینم شما تو فنجون قهوهام چی میبینین.»

فاخره به جای جواب، سری تکان داد و با لبخند کجی گفت: «تو طالعت میبینم که حداکثر تا دو ماه دیگه ازدواج میکنی، با یه جوون فوقالعاده پولدار و خوش بَر و رو، به شکل عجیبی آشنا میشی و به سال نکشیده میری سر خونه، زندگیت.»

[چشمهای کتی از تعجب گرد شد.] فاخره با خونسردی مبهمی ادامه داد: «بزار ببینم آهان؛ اول اسمش هم«ب» داره، پس احتمالا «بهرامی»، «بهرورزی»، «بهادری» چیزیه.»

کتی ناباورانه بزاق دهانش را فرو داد و گفت: «مطمئنین؟»

فاخره بیحوصله جواب داد: «دو ماه مدت زیادی نیست، دختر جون. میتونی صبر کنی ببینی چی میشه؟!»

کتی گفت: «خوب دیگه چی؟»

فاخره تابی به گردنش داد و گفت: «عکس یه زنی رو هم توی طالعت میبینم، اما» کتی هیجانزده پرسید: «اما چی؟؟؟!!!»

فاخره همانطور که سرش پایین بود، زیر چشمی نگاهی به کتی انداخت و جواب داد: «اما درست نمی‌دونم این زن چه کاره است. شاید این زن مُعَرِفیه که به واسطهی اون با مرد رویاهات آشنا میشی، شاید هم کسیه که به خاطر اون، پای این مرد به زندگیت باز میشه اما هر کی هست، این زن نقش مهمی تو آشنایی و ازدواج تو با آقای ـ ب ـ داره.»

سایر مشخصات محصول

کد کتاب : 70001
شابک : 9789642366835
موضوع : داستان و رمان
نام کتاب : 283 گرم عشق
نویسنده (ها) : مهرنوش صفایی
قطع : رقعی
صفحات : 464
تاریخ چاپ : سال 1395
نوبت چاپ : چاپ اول
هیچ نظری ارسال نشده

برچسب ها