رمان زخم های عادی

در یک ‌جایی از زندگی آدم‌ها تصمیم می‌گیرند روی پای خودشان بایستند. درست زمانی که شوکی به آن‌ها وارد می‌شود و دیگر برخی از دردها را نمی‌توانند پنهان کنند. درست همان زمان که دیگر نمی‌خواهند کسی از آن‌ها حمایت کند و دلواپسشان باشد.

آن‌ها گاهی از خودشان به نقطه جدیدِ دیگری کوچ می‌کنند. 

کوچ یک نوع التیام است. تغییر‌ مکان بخشِ جدایی‌ناپذیر زندگی است و رفتن از جایی به جای دیگر می‌تواند تسلی‌بخشِ روزهای تلخ گذشته باشد.

کوچ از هزارتوی روابطِ انسانی به کانونِ حلاوتِ تنهایی...

ادامه مطلبShow less
پیشنهاد ویژه مدت محدود:
80,910 تومان 89,900 تومان
‎−10%
ضمانت سلامت

تمام کتاب‌های انتشارات نسل نواندیش با کیفیت بالا تولید می‌شود و در بسته‌بندی مقوایی در میان حباب پلاستیکی ارسال می‌شود تا هیچ‌نوع آسیبی به محصول نرسد. در صورتی که کتاب تهیه شده توسط شما از وبسایت یا کتاب‌فروشی‌های سراسر کشور دچار مشکل صفحه‌آرایی هستند لطفا جهت تعویض با شماره ۰۲۱۸۸۹۴۲۲۴۷ تماس بگیرید.

مرجع:
70095
دوست داشتن0
اضافه به مقایسه0
افزودن به فهرست علاقه‌مندی‌ها
پیشنهاد کتاب‌های مشابه:
موردی یافت نشد
توضیحات

شب‌های گرمِ دزفول وقتی بادِ خنکی می‌وزد، هوا بهشت می‌شود. البته اگر خانه‌ات در نزدیکیِ رودخانه باشد و باد سرد از لا‌به‌لای صخره‌ها و موج‌های کوتاه بخزد تا روی دیوار خانه، از درزِ پنجره بیاید داخل، بنشیند روی مبل، پیچک‌وار بچرخد روی صورتت.

دزفول بهشت است. حتی وقتی در شرجیِ مردادماه‌اش می‌روی بیرون و لباست خیس عرق می‌شود، یک ظرف بستنی سنتی با تزئین کاکائو حرارتِ دلت را می‌نشاند. بستنی‌هایی که از میدانِ یعقوب لیث می‌خری و تا امتدادِ فلکه موشک طعمشان را می‌چشی و همان لحظه از کوی سعدی عطر شربت‌های آلبالوی تازه به مشامت می‌رسد و جانت تازه می‌شود.

دزفول شهر دلتنگی است. شهر مردمانی دلتنگ. داخل هر خانه که بروی کسی رفته که دیگر برنگشته است. انگار صدای موشک‌ها و خمپاره‌های جنگ هنوز به گوش می‌رسد.

کنار آبِ زلالِ رودخانه که می‌رفتیم انگشت‌های بابا شانه می‌شدند توی موهایم. باد خنکی می‌وزید و لطافتِ دستِ بابا را بیشتر می‌کرد.

من شش‌ساله بودم که به دزفول مهاجرت کردیم. من و مهشید هر روز کنار هم بودیم و حتی در یک مدرسه درس می‌خواندیم. هروقت به خانه‌شان می‌رفتم، برای مدّتی طولانی مجذوب و مسحورِ قاب عکسِ بزرگ روی دیوارِ اتاقشان می‌شدم؛ عکس پدربزرگش در کت‌وشلوار قهوه‌ای تیره با عینک و عصایی چوبی در دست که روی مبل سلطنتی نشسته بود. مهشید تعریف می‌کرد که پدربزرگش بزرگِ خاندان بوده و باغ‌های پُربارش در حوالی شمس‌آباد را بینِ پسرانش تقسیم و تسهیم کرده است. اما پدرِ مهشید آن باغ‌ها را فروخته بود و حجره پارچه‌فروشی خریده بود. آشنایی او با پدرم از همان زمان اتفاق افتاد. وقتی‌که همکاری‌شان در صادرات و وارداتِ پارچه و معامله‌های برنامه‌ریزی‌شده بیشتر شد.

پدرهایمان باهم در بازار قدیم حجره پارچه‌فروشی داشتند و به سراسر کشور پارچه ارسال می‌کردند. پارچه‌های نفیس و گران‌قیمت را هم به کشورهای اروپایی می‌فرستادند. 

پدرم همیشه بهترین چیزها را در اختیارمان می‌گذاشت. بهترین جاهای کشور رفته بودم. بهترین چیزها را خورده بودم. سوگلی و نورچشم بابا بودم. همیشه هرچه می‌خواستم در اختیارم بود. برای همین نازدیده و مغرور بار آمدم. با وجود این روزها برایم کسل‌آور و یکنواخت سپری می‌شدند. تنها خاطراتِ خوش نوجوانی‌ام با مهشید بود که صدای خنده‌های بلندمان گاهی توجّه همه را جلب می‌کرد. خنده‌هایی بی‌دلیل و واقعی. چون هیچ‌وقت دیگر نظیر آن‌ها را تجربه و مشاهده نکردم.

در آن زمان گاهی همراه مهشید به اداره کل فرهنگ و ارشاد می‌رفتیم تا در کلاس‌های کارگردانی و فیلم‌نامه‌نویسی شرکت کنیم. این علاقه به فیلم‌سازی در همان دو سال شدّت گرفت و وقتی زمانِ انتخاب رشته تحصیلی‌مان رسید، ناگهان در ما کمرنگ شد.

تا اینکه بعد از مدّتی دوباره شایگان، برادر مهشید را دیدم. شایگان تازه همراهِ دایی‌اش احسان از تهران برگشته بود. سه ماه تابستان ندیده بودمش. شنیده بودم همراهِ دایی‌اش به تهران رفته است تا در مسابقات رباتیک شرکت کند. پس از سه ماه وقتی برگشت، انگار برای اوّلین‌بار او را می‌شناختم. عجیب و مرموز بود. من سلام کردم و او گویی صدایم را نشنیده بود. زل زده بود به چیزی یا جایی نامعلوم، نه آن‌قدر گنگ و نامعلوم؛ شاید محو در صورتِ من!

آن روزها، در همه رفت‌وآمدها و گشت‌وگذارهایی که گاه ‌و‌ بی‌گاه در شهر داشتیم، شایگان همراهِ ما می‌آمد و با شوخی‌های جالب و لبخندهای دلکش توجّهم را به خودش معطوف می‌کرد. گاهی آن‌قدر با صدای بلند می‌خندیدیم که عضلاتِ فک و دهانمان درد می‌گرفت. علتِ خنده‌هایمان نامعلوم بود. بی‌دلیل در شهر می‌چرخیدیم و بی‌بهانه قهقهه می‌زدیم. ناغافل از غوغای شهر و روزمرگی‌های شلوغ بودیم.

ادامه مطلبShow less
شناسنامه
70095

مشخصات

کد کتاب
70095
شابک
978-622-220-753-3
نام کتاب
زخم های عادی
نویسنده (ها)
معصومه باقری
موضوع کتاب
داستان و رمان
قطع
رقعی
صفحات
280
تاریخ چاپ
سال 1401
نوبت چاپ
چاپ اول
سال چاپ اول
1401
نظرات
بدون نظر
خوانندگان این کتاب، به شما کتب زیر را پیشنهاد می‌کنند:
چگونه یک انسان را مثل یک کتاب بخوانیم چگونه یک انسان را مثل یک کتاب بخوانیم
دوست داشتن
پیشنهاد ویژه مدت محدود
71,910 تومان 79,900 تومان
‎−10%
قرار نیست افراد را قضاوت کنیم؛ می‌خواهیم شناخت بهتری از انسان‌ها داشته باشیم. رفتارها را شاید تشخیص دهیم، اما دلیل شکل‌گیری آن‌ها، شرایط حاکم بر‌صاحب رفتار است. پس سعی کنیم شرایط را درک کنیم.
دوست داشتن
شیوه نهنگ شیوه نهنگ
دوست داشتن
پیشنهاد ویژه مدت محدود
44,910 تومان 49,900 تومان
‎−10%
وقتی کسی کاری انجام می دهد که نتیجه مثبتی ندارد، شما چه می کنید؟ بر روی اشتباه تمرکز می کنید؟ ( بیشتر آدم ها این کار را می کنند!) یا انرژی را به جهتی هدایت می کنید که نتیجه مثبتی داشته باشد.
دوست داشتن
باشگاه پنج صبحی ها باشگاه پنج صبحی ها
دوست داشتن
پیشنهاد ویژه مدت محدود
107,910 تومان 119,900 تومان
‎−10%
چگونه نوابغ، غول‌های دنیای تجارت صبحشان را می‌گذرانند تا به موفقیت‌های بزرگ برسند. فرمول ساده‌ای که می‌توانید به راحتی از آن برای زود از خواب بیدار شدن و بهره ‌گیری از الهام برای رسیدن به یک روز بزرگ استفاده کیند ....
دوست داشتن
16 محصول دیگر در این دسته‌بندی:
در نغان دره تنها صداست که می ماند در نغان دره تنها صداست که می ماند
دوست داشتن
پیشنهاد ویژه مدت محدود
ناموجودSold out
2,880 تومان 3,200 تومان
‎−10%
نغان دره، قصه زندگی همه انسان‌های آرمان‌گرایی است که برای رسیدن به انسان آرمانی و آرمان شهر خود، حاضرند همه نوع رنج و طعنه را تحمل کنند....
دوست داشتن
مردی به نام اوه مردی به نام اوه
دوست داشتن
پیشنهاد ویژه مدت محدود
80,910 تومان 89,900 تومان
‎−10%
«اگر جایزه‌ای برای بهترین و جذاب‌ترین کتاب سال وجود داشته باشد، این رمان برندۀ آن خواهد بود.» اثری نوظهور و جذاب... خواهید خندید، گریه خواهید کرد و دوباره دلتان برای فرد خسیس زندگی‌تان خواهد سوخت...
دوست داشتن
یلدا یلدا
دوست داشتن
پیشنهاد ویژه مدت محدود
116,910 تومان 129,900 تومان
‎−10%
«تو همين موقع صداي زنگ در بلند شد و من از هول‌م، از روي دسته‌ي مبل خوردم زمين! با صداي زنگ، همه از جاشون بلند شدن و هر كدوم يه طرف رفتن كه نيما داد زد» - بابا هول نشين! اول يكي بياد اين شيشه مرباي آلو رو كه ريخته زمين...
دوست داشتن
نارگیل های تلخ نارگیل های تلخ
دوست داشتن
پیشنهاد ویژه مدت محدود
89,910 تومان 99,900 تومان
‎−10%
فریاد زد: «روتو از من برنگردون، رویا! با من این‌طوری رفتار نکن.» چرخیدم و یک بار دیگر نگاهش کردم. چهره‌ای که زمانی برایم بسیار زیبا و دوست‌داشتنی بود، اکنون کریه و ناآشنا به نظرم می‌رسید. گفتم: «برو؛ دیگه همه‌چی بین...
دوست داشتن
جایی بالاتر از رنجیدن جایی بالاتر از رنجیدن
دوست داشتن
پیشنهاد ویژه مدت محدود
11,610 تومان 12,900 تومان
‎−10%
احمد درحالی‌که با پاهایش ضرب گرفته بود، زیر لب می­خواند: من یه پرنده‌م…          آرزو دارم…                    تو باغم باشی من یه خونه‌ی…         تنگ و تاریکم…              كاشكي تو بیایي چراغم باشی...
دوست داشتن

فهرست

کد QR

تنظیمات

اشتراک گذاری

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم