چگونه صحبت کنیم تا کودکان بتوانند یاد بگیرند

وقتی محصلی از ارائة «دلیل» خودداری می‌کند، مأیوس‌کننده است. درعوض چه کار می‌توانیم بکنیم؟ آیا روش بهتری وجود دارد که به دانش‌آموزمان کمک کنیم تا بر مقاومت در انجام دادن کاری غلبه کند؟

آنچه را نمی‌توانید به‌صورت واقعیت بیان کنید، با خیال‌پردازی بگویید

ادامه مطلبShow less
139,900 تومان
ضمانت سلامت

تمام کتاب‌های انتشارات نسل نواندیش با کیفیت بالا تولید می‌شود و در بسته‌بندی مقوایی در میان حباب پلاستیکی ارسال می‌شود تا هیچ‌نوع آسیبی به محصول نرسد. در صورتی که کتاب تهیه شده توسط شما از وبسایت یا کتاب‌فروشی‌های سراسر کشور دچار مشکل صفحه‌آرایی هستند لطفا جهت تعویض با شماره ۰۲۱۸۸۹۴۲۲۴۷ تماس بگیرید.

مرجع:
1417
دوست داشتن0
اضافه به مقایسه0
افزودن به فهرست علاقه‌مندی‌ها
پیشنهاد کتاب‌های مشابه:
موردی یافت نشد
توضیحات

ما همه به طرف او برگشتیم، او توضیح داد: «وقتی نه‌ساله بودم، خانواده‌ام نقل مکان کردند و من مجبور شدم به یک مدرسه جدید بروم. معلم جدیدم خیلی سختگیر بود. هروقت امتحان ریاضی می‌دادم، ورقه را با یک ضربدر سیاه بزرگ روی تمام پاسخ‌های نادرستم، به من برمی‌گرداند. او مرا مجبور می‌کرد بارها و بارها برگه‌ام را درست کنم و برگردانم تا زمانی که همه‌اش درست شود. در کلاسش خیلی عصبی می‌شدم. نمی‌توانستم فکر کنم. گاهی اوقات حتی سعی کردم جواب‌ها را از بچه‌های دیگر کپی کنم. شب قبل از امتحان، همیشه دل‌درد می‌گرفتم. می‌گفتم: "مامان، من می‌ترسم" و او می‌گفت: "چیزی برای ترس وجود ندارد. فقط حداکثر تلاشت را انجام بده." و پدرم می‌گفت: "اگر درس را خوانده باشی، نباید بترسی." بعد حالم بدتر هم می‌شد.»

کن با تعجب نگاهی به او انداخت. «فرض کنید پدر یا مادرتان گفته بود، "ماریا، درمورد امتحان به نظر خیلی نگران می‌آیی" آیا فرقی می‌کرد؟»

ماریا از روی تعجب فریاد زد: «اوه، بله!، چون ممکن بود می‌توانستم دربارة ضربدرهای سیاه و خجالت انجام بارها و بارهای آن در جلوی کلاس به آن‌ها بگویم.»

کن هنوز تردید داشت. «و آیا این موضوع می‌توانست کافی باشد تا احساس تشویش و اضطراب کمتری کنید و امتحان ریاضی را بهتر بدهید؟»

ماریا مکث کرد. «این‌طور فکر می‌کنم.» و به‌آرامی گفت: «چون اگر والدینم به نگرانی‌هایم گوش کرده بودند و اجازه می‌دادند درباره‌شان صحبت کنم، فکر می‌کنم روز بعد برای به مدرسه رفتن و سختکوشی شهامت بیشتری داشتم و سخت‌تر کار می‌کردم.»

چند روز بعد از این گفت‌وگو، ماریا برگشت، لبخند زد و تکه‌کاغذ کوچک تاشده‌ای را از کیفش درآورد. «می‌خواهم بعضی از چیزهایی را که بچه‌هایم این هفته به من گفتند، بشنوید. بعد از شنیدن حرف‌هایم باید حدس بزنید چه چیزی به آن‌ها گفتم. اول از دخترم، آناروت، شروع می‌کنیم.» ماریا تای کاغذ را باز و شروع به خواندن کرد. «مامان، معلم ورزشم مرا مجبور کرد کلاغ‌پر بروم چون لباسم را سریع نپوشیدم و همه نگاهم می‌کردند.»

کن بلافاصله پاسخ داد: «شما هیچ‌چیز نگفتید، "از معلمتان انتظار داشتید چه کار کند؟ تحسینت کند؟ برای کند بودنت به تو مدال بدهد؟"»

همه خندیدند. ماریا گفت: «حالا این هم از پسرم مارکو: "مامان، عصبانی نشو، من دستکش‌های جدیدم را گم کردم."»

جین گفت: «این یکی مال من است، "چی؟ این دومین دستکشی است که این ماه گم کرده‌ای. فکر می‌کنی ما پول چاپ می‌کنیم؟ در آینده، وقتی دستکش‌هایت را درآوردی، آن‌ها را در جیبت بگذار و قبل از پیاده شدن از اتوبوس، صندلی‌ات و کف اتوبوس را نگاه کن تا مطمئن شوی از جیبت نیفتاده است."»

کن سؤال کرد: «آن را با دست نگه دار، چه مشکلی با این کار داری؟ تو مسئولیت‌پذیری را به او یاد می‌دهی.»

جین گفت: «زمان‌بندی اشتباه است.»

«چرا این‌طور است؟»

«چون وقتی شخصی در حال غرق شدن است، زمان یاد دادن شنا نیست.»

کن گفت: «اوم، باید دراین‌باره فکر کنم...» او درحالی‌که به من اشاره می‌کرد، گفت: «خیلی خوب، نوبت شماست لیز.»

ماریا نگاهی به کاغذ انداخت و گفت: «این نیز از طرف آناروت است، "نمی‌دانم آیا می‌خواهم باز هم در یک ارکستر باشم."»

ناگهان از جا پریدم. «بعد از این همه خرج که برای کلاس ویولنت کردیم، می‌خواهی ویولن را کنار بگذاری! پدرت با شنیدن این موضوع خیلی ناراحت می‌شود.»

ماریا در کمال تعجب نگاهمان کرد. «دربارة آنچه گفتم، چطور همۀ شما تقریباً خبر داشتید؟»

جین گفت: «راحت است. این همان چیزی است که والدینمان به ما گفتند و چیزی است که هنوز خودم به فرزندانم می‌گویم.»

کن گفت: «ماریا ما را معلق نگه ندار. به فرزندانت چه گفتی؟»

ماریا با افتخار جواب داد: «خوب، وقتی مارکو نتوانست دستکش‌های جدیدش را پیدا کند، برایش سخنرانی نکردم. گفتم، گم کردن چیزی می‌تواند خیلی ناراحت‌کننده باشد... فکر می‌کنی ممکن است آن‌ها را در اتوبوس جا گذاشته باشی؟ او به من خیره شد مثل اینکه چیزهایی را که شنیده بود، نمی‌توانست باور کند و گفت فردا صبح از رانندة اتوبوس سؤال خواهد کرد که آیا دستکش‌هایش را پیدا کرده است و وقتی آناروت به من گفت معلم ورزشش مجبورش کرده جلوی همه کلاغ‌پر برود، گفتم، باید خجالت‌آور بوده باشد و او گفت، بله، همین‌طور بود و بعد موضوع صحبت را عوض کرد که غیرعادی بود چون هیچ‌وقت چیزی به من نمی‌گوید. اما سورپرایز بزرگ بعداً اتفاق افتاد. او بعد از درس موسیقی‌اش گفت: "نمی‌دانم آیا می‌خواهم باز هم در گروه ارکستر باشم." از کلام او نفسم گرفت اما گفتم: "خوب، پس بخشی از تو می‌خواهد در ارکستر بماند و بخشی دیگر نمی‌خواهد." او ساکت شد. بعد شروع به صحبت کرد. او گفت، نواختن را دوست دارد اما تمرین کردن خیلی زیاد وقتش را می‌گیرد. او دیگر نمی‌تواند دوستانش را ببیند و حالا حتی تلفن هم نمی‌کنند و شاید دیگر دوستان واقعی‌اش نیستند. بعد شروع به گریه کرد و من بغلش کردم.»

عمیقاً تحت ‌تأثیر تجربه‌اش قرار گرفتم و گفتم: «اوه، ماریا، خنده‌دار است، این‌طور نیست؟»

جین گفت: «آناروت نتوانست به شما بگوید واقعاً مشکلش چه بوده است تا زمانی که احساسات قاتی‌پاتی‌اش را قبول کردید.»

ماریا با اشتیاق فراوان موافقت کرد: «بله، وقتی این مشکل واقعی باشد، او ایده‌ای دارد که چطور کمکش کند. روز بعد به من گفت تصمیم گرفته در ارکستر بماند و شاید بتواند آنجا دوستان جدیدی پیدا کند.»

گفتم: «فوق‌العاده است.»

ماریا با کمی اخم گفت: «بله، اما فقط این چیزها را به تو گفتم. نگفتم وقتی مارکو به من گفت از آقای پیترسون متنفرم، چه اتفاقی افتاد.»

گفتم: «اوه... یک آدم سرسختی است... آیا سال پیش با آقای پیترسون کلاس داشتی؟»

ماریا به نظر ناراحت می‌آمد. زمزمه کرد: «یک معلم خیلی خوب، خیلی فداکار.»

گفتم: «منظورم همین است. شما گیر افتاده‌ بودید، ازطرفی می‌خواستید از پسرتان حمایت کنید و ازطرف‌دیگر خیلی زیاد به فکر آقای پیترسون بودید و نمی‌خواستید از او انتقاد کنید.»

ماریا گفت: «نه فقط آقای پیترسون. شاید محافظه‌کار باشم، اما ایده‌ام این بود که درست نیست به یک بچه اجازه بدهم تا علیه معلمش حرف بزند.»

جین با تعجب گفت: «اما حمایت از فرزندتان به این معنا نیست که مجبورید آقای پیترسون را تکذیب کنید.» او به‌سرعت دیدگاهش را درمورد واکنش معمولی والدین وقتی بچه‌ای از معلمش شکایت می‌کند، ترسیم کرد. سپس همه باهم کار کردیم تا یک گفت‌وگوی دونفرة مفید ایجاد کنیم. چالش ما این بود که از موافقت با بچه اجتناب کنیم و اجازه ندهیم معلم را خوار و خفیف کند. 

ادامه مطلبShow less
شناسنامه
1417

مشخصات

کد کتاب
1417
شابک
978-622-220-186-9
نام کتاب
چگونه صحبت کنیم تا کودکان بتوانند یاد بگیرند
نویسنده (ها)
ادل فی بر، الین مازلیش
مترجم (ها)
لادن شریعت زاده
موضوع کتاب
یادگیری و تربیتی
قطع
رقعی
صفحات
288
نوبت چاپ
چاپ اول
نظرات
بدون نظر
16 محصول دیگر در این دسته‌بندی:
بزرگ کردن نوجوان بزرگ کردن نوجوان
دوست داشتن
110,900 تومان
با خواندن كتاب توصیه‌های جادویی برای زندگی‌ می‌توانید به‌ نوجوان‌ خود كمك‌ كنید. كیت‌ كلی، نویسنده‌‌ی این‌ كتاب‌ و مادر سه‌ فرزند، تحقیقات‌ كاملی‌ در مورد نوجوانان‌ انجام داده است‌ و توصیه‌‌هایی صمیمانه‌ و سودمند‌...
دوست داشتن
روش های افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان روش های افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان
ناموجود
دوست داشتن
10,900 تومان
شما در نقش والد، باید به فرزندان خود کمک کنید تا احساس شایستگی و ارزشمندی کنند. می‌توانید اين احساس را از طریق کارها و برنامه‌های منظم روزانه، انتخاب‌های مناسب، گام‌های تدریجی رسیدن به استقلال و آموزش به بچه‌ها برای...
دوست داشتن
نوجوانان چه می گویند نوجوانان چه می گویند
دوست داشتن
89,900 تومان
شناختِ نوجوان كار چندان آساني نيست. بيشترين تجربه‌هايي كه در گذشته كارساز بود، امروز كارآيي خود را از دست داده و عصر تكنولوژي همه‌چيز را در هم ريخته است. اختراعات، ابداعات و اكتشافاتِ گوناگون، در گوشه و كنار جهان، روي...
دوست داشتن
پرورش کودکان بر پایه اعتماد پرورش کودکان بر پایه اعتماد
ناموجود
دوست داشتن
5,900 تومان
كتاب پیش‌رو، رویكردی نو در وادی پرورش كودكان ارائه می‌دهد و به آزمایش شیوه‌های نو در امر آموزش و پرورش می‌پردازد. نویسنده کوشیده است تا اعتماد به جوهر وجودی و ویژگی‌های ذاتی كودكان را محور گفتگو و بررسی قرار دهد؛ كه...
دوست داشتن
مبانی و اصول تعلیم و تربیت مبانی و اصول تعلیم و تربیت
ناموجود
دوست داشتن
115,900 تومان
نظر به حضور و نقش فشار روانی، انواع ترس‌ها و امکان پیدایش افسردگی در بچه ها و نوجوانان در زندگی روزمره و نقش اساسی این سه پدیده در روند تربیتی فرزندان، موارد مذکور در چارچوب این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. 
دوست داشتن
آنچه معلمان باید بدانند آنچه معلمان باید بدانند
ناموجود
دوست داشتن
3,900 تومان
گرچه مشكلات تدریس بیشتر از آن است كه کلمات ساده بتوانند آن را توصیف کنند اما با وجود این، بسیاری از كامیابی‌های تدریس به دانش عملی مربوط است که بر اثر تعامل با همکاران و دانش‌آموزان به‌دست می‌آید. امید است مطالب این...
دوست داشتن
365 آداب رفتاری که بچه ها باید بدانند 365 آداب رفتاری که بچه ها باید بدانند
ناموجود
دوست داشتن
21,900 تومان
    عملاً، هيچ راهي براي پيش‌بيني چالش‌هايي كه در طول زندگي خود به‌عنوان والدين با آن‌ها مواجه خواهيد شد وجود ندارد. اما آگاهي از روش‌هاي مناسبي كه مي‌توان انجام داد ــ براي فرزندان يا براي والدين ــ غيرممكن نيست....
دوست داشتن

فهرست

کد QR

تنظیمات

اشتراک گذاری

یک حساب کاربری رایگان برای ذخیره آیتم‌های محبوب ایجاد کنید.

ورود به سیستم

یک حساب کاربری رایگان برای استفاده از لیست علاقه مندی ها ایجاد کنید.

ورود به سیستم