حمید امامی: دزدان دریایی زندگی

حمید امامی: دزدان دریایی زندگی

مرگ و زندگی رؤیاهایمان در دستان ماست و ما هستیم که به خودمان و دیگران اجازه می‌دهیم هر بلایی که دلشان می‌خواهند سرمان بیاورند. همه چیز به انتخاب‌ها و تصمیم‌های ما بستگی دارد. خودمان هستیم که اجازه می‌دهیم رؤیاهایمان جلوی پای دیگران قربانی شوند؛ درحالی‌که نمی‌دانیم تحقق همین رؤیاهای به‌ظاهر کوچک، پیش‌پا‌اُفتاده یا محال می‌توانند چه تغییری در جهان به‌بار بیاورند. همه چیزهایی که امروزه در اطرافمان می‌بینیم و به‌سادگی از کنارشان می‌گذریم، روزی رؤیاهای مردان و زنان بزرگی بودند که حاضر نشدند به هیچ قیمتی از آن‌ها بگذرند.

رؤیاهایی مثل هواپیما، گوشی موبایل، لپ‌تاپ و… همه حاصل تلاش‌های خستگی‌ناپذیر و شبانه‌روزی افرادی بودند که امروز با خدماتشان دنیا را به ‌جایی بهتر و راحت‌تر برای زندگی انسان‌ها تبدیل کرده‌اند.

آن‌ها که رؤیاهایمان را می‌دزدند به دو دسته تقسیم می‌شوند: دسته اول در بیرون از ما هستند و دسته دوم در درون خودمان.

دسته اول گاه خودی‌ها هستند که از سرِ دلسوزی، محبت و مهربانی رؤیاهایمان را می‌کشند و زیر پاهایشان له می‌کنند. آنان می‌ترسند که نتوانیم، می‌ترسند شکست بخوریم یا اینکه نابود شویم. این افراد نزدیک‌ترین کسانی هستند که دوستشان داریم، به آن‌ها احترام می‌گذاریم و اعتماد داریم. بهترین راه ‌رهایی از بند این دسته افراد این است که ضمن احترام‌گذاشتن به آن‌ها تأییدشان کنیم؛ ولی در نهایت کار خودمان را انجام دهیم.

غیر‌خودی‌ها هم که از سرِ حسادت، ولی با ظاهری خیرخواهانه جلویمان را می‌گیرند، می‌ترسند از آن‌ها پیش بیفتیم، می‌ترسند در پیش روی ما کوچک دیده شوند، تحقیر شوند یا اینکه مجبور شوند خودشان را بالا بکشند؛ اما چون موفقیتشان را با دیگران می‌سنجند، تمام تلاش‌شان را به‌کار می‌برندند تا ما بالا نرویم؛ حتی این حسادت به شعله‌های خشم، کینه و دشمنی تبدیل خواهد شد. برای رهایی از بندهای اسارت این دسته از افراد فقط باید روی راه‌های رسیدن به رؤیاهایمان تمرکز کنیم و از هیچ تلاشی دریغ نورزیم.

و اما دسته دوم: این گروه بدترین و خطرناک‌ترین دزدان رؤیاها هستند. این‌ها دزدان درونی هستند. آن‌ها در درون خودمان جای گرفتند، از خودمان به ما نزدیک‌ترند، تمام زیر و بم زندگی‌مان را می‌دانند، بلدند با ما چگونه معامله کنند، نقاط قدرت و ضعف ما را به‌خوبی می‌شناسند، حتی بهتر از خودمان. آن‌ها زمان‌های مناسبِ ضربه‌زدن به ما را بهتر از هر‌کس می‌دانند؛ بنابراین به بهترین شکل می‌توانند بر ما پیروز شوند. و البته این خود ما هستیم که اجازه می‌دهیم بزرگ‌ترین سرمایه‌هایمان از دست برود، سرمایه‌هایی مانند زمان، سلامتی، رؤیاها، شادی‌ها، پول، آزادی، استعدادها، فرصت‌ها، سفرها و…

دزدی از زمان

زمانِ ما به سرقت می‌رود؛ چون عادت کرده‌ایم آن را بیهوده تلف کنیم، برای تماشای برنامه‌های بی‌ارزش تلویزیونی و ماهواره‌ای و اخبار و صفحات حوادث روزنامه‌ها و رمان‌های جنایی و پلیسی که دستاوردی جز فشارهای روانی و عصبی برایمان ندارد و برای بازی تخته‌نرد، ورق‌بازی و…

زمان ارزشمندترین سرمایه انسانی است که اگر از دست برود، دیگر بر‌نمی‌گردد.

دزدی از سلامتی

سرمایه بعدی که خودمان سرقت می‌کنیم سلامتی است، با رعایت نکردن خورد و خوراک، نوشابه‌های گازدار و بدتر از آن نوشیدنی‌های الکلی، سوسیس و کالباس، فست‌فودها و انواع چیپس و پفک‌ها، سلامتی خود را با دستان خودمان به‌خطر می‌اندازیم و عمرمان را کوتاه می‌کنیم و امید به آینده‌مان را تضعیف می‌کنیم.

دزدی از رؤیاها

رؤیا با‌ارزش‌ترین ثروت بی‌انتهای انسان است؛ همان چیزی که از روز خلقت بشر تا امروز موجبات رشد و پیشرفت انسان را فراهم کرده؛ ولی ما با افکار مسموم و ذهنیت غلط خود به جنگ رؤیاهایمان می‌رویم و به‌راحتی آن‌ها را از خودمان می‌دزدیم. ذهنیت و رفتارهایی مانند تنبلی، افکار منفی، برچسب‌هایی که بی‌رحمانه به خودمان می‌زنیم و… هر‌لحظه ما را از رسیدن به خواسته‌ها و رؤیاهایمان دور می‌کنند. در حقیقت، با افکار منفی و ترس‌ها بزرگ‌ترین زنجیرهای نامرئی‌ای را که در ذهنمان بافته‌ایم به دست و پای خود می‌بندیم.

باید به گذشته برگردیم و ببینیم چه رؤیاهایی داشته‌ایم که به آن‌ها نرسیده‌ایم. بی‌شک افراد بسیاری به همین خواسته‌ها و رؤیاهای مد نظر ما رسیده‌اند و آن‌ها را در آغوش گرفته‌اند.

پس اگر شخص دیگری ‌توانسته، چرا ما نتوانیم و اگر هم کسی نتوانسته، چرا ما اولین نفر نباشیم؟

دزدی از شادی‌ها

ثروت بعدی ما شادی‌های ماست. ما به‌راحتی شادی‌هایمان را قربانی می‌کنیم و اجازه می‌دهیم نابود شوند. وقت‌گذراندن با افراد منفی و افسرده یا افسوس‌خوردن برای آنچه از دست داده‌ایم، باعث از دست دادن شادی و جایگزین‌شدن آن با غم‌هایی می‌شود که انرژی و شادابی ما را از بین خواهند برد.

دزدی از پول

ثروت بعدی که بیشتر از هر چیزی ملموس است و به‌چشم می‌آید، پول است که دارای عدد و رقم است. می‌توان آن را شمارش کرد و بیش از هر چیزی در زندگی ‌ما نمایان است؛ اما اگر به‌درستی از آن استفاده نکنیم، دچار حسرت و غم و غصه می‌شویم. در عین حال، خیلی وقت‌ها متوجه نمی‌شویم که چگونه آن‌ را از خودمان دزدیده‌ایم. پول بسیار حساس و باهوش است و از کسی که نقش صاحب آن را بازی می‌کند، انتظار احترام دارد. اگر به پول‌ احترام بگذاریم، پیش ما خواهد ماند و حتی دوستانش را هم نزد ما خواهد آورد. پول‌ از ما انتظار دارد آن را با چیزهایی ارزشمند عوض کنیم؛ برای مثال، اگر پولتان را به چیپس و پفک و نوشابه و فست‌فود بدهید، او شما را ترک خواهد کرد و در آینده هم دوستانش را از شما دور می‌کند. پول‌ها دوستانشان را از جیب شما درخواهند آورد و به جیب دکتر و داروخانه و آزمایشگاه خواهند فرستاد تا شما نتیجه بی‌احترامی به آن‌ها را بهتر بفهمید و قدر سایر دوستانشان را بهتر بدانید. آن‌ها اعتقاد دارند کسی که صاحب کارخانه چیپس و پفک و نوشابه است احترام بیشتری به آن‌ها می‌گذارد؛ چون چیزهای بی‌ارزشی به شما می‌دهد و پول شما را دریافت می‌کند؛ بنابراین ترجیح می‌دهند نزد چنین آدمی بمانند. اگر شما هم می‌خواهید پول‌ها ترکتان نکند و دوستانشان را برایتان بیاورند، آن‌ها را با چیزهایی باارزش‌تر از خودشان عوض کنید؛ برای مثال، اگر خانه، زمین یا اتومبیلی بخرید که ارزشی بیشتر از پول پرداختی شما داشته باشد، پول‌ از شما خوشش می‌آید و نزد شما می‌ماند. فکر کنم متوجه منظور من شده‌اید و حالا دیگر حاضر نیستید پولتان را خرج چیزهای بی‌ارزش کنید یا بهتر بگویم «خودکشی مالی» کنید. کسانی که بیمه ندارند خودکشی مالی می‌کنند.

اگر برای دارایی‌هایتان ارزش قائل هستید، باید از آن‌ها نگهداری و نگهبانی کنید. برای اینکه زمان شما ارزش زیادی دارد، بهتر است این مسئولیت را به گردن شرکت‌های بیمه بیندازید و با پرداخت هزینه نسبتاً کمی سرمایه‌هایتان را در لیست‌های بیشتری قرار دهید تا در زمان وقوع حوادث به‌راحتی بتوانید آن‌ها را نزد خودتان برگردانید.

دزدی از استعدادها

ما چگونه استعدادهایمان را می‌دزدیم؟ زمانی‌که به خودمان فرصت کشف آن‌ها را نمی‌دهیم و حاضر نیستیم وقت بگذاریم و آن‌ها را شناسایی کنیم، آن‌ها را به‌کار ببندیم و رشد و توسعه‌شان بدهیم. با بی‌توجهی و به کار نگرفتن آن‌ها، با تمرین نکردن و تقویت نکردن آن‌ها را می‌کشیم و نابود می‌کنیم. همه ما انسان‌ها سرشار از استعدادیم؛ اما وقتی خودمان را باور نداریم و می‌ترسیم که نتوانیم موفق شویم دست به کار نمی‌شویم و هیچ اقدامی هم نمی‌کنیم. همین امر باعث سرکوب استعدادهای ما می‌شود.

برای مثال، در شغلی فعالیت می‌کنیم که استعداد و عشق و علاقه‌ای به آن نداریم و فقط به دلیل امنیت شغلی، استخدام شده‌ایم و حاضریم با حقوق بخور و نمیر زندگی کنیم؛ ولی ریسک نکنیم و آنجا که استعدادش را داریم سرمایه‌گذاری نکنیم. در نهایت هم زمانی متوجه می‌شویم که فرصت‌های طلایی ناشی از به‌کارگیری استعدادها را از دست داده‌ایم.

دزدی از فرصت‌ها

ما فرصت‌ها را هم از خودمان می‌دزدیم. همه انسان‌ها در معرض فرصت‌های طلایی قرار می‌گیرند، ولی اکثر ما انسان‌ها بدون توجه به آن‌ها یا فرصت‌ها را به‌درستی نمی‌بینیم، یا بی‌تفاوت از کنار آن‌ها می‌گذریم و آن‌ها باور نمی‌کنیم و با یک جمله «ولش کن» خودمان را از زیر بار مسئولیت و تلاش‌کردن خلاص می‌کنیم.

افرادی که از فرصت‌ها استفاده نمی‌کنند و آن‌ها را نابود می‌سازند گاهی اوقات با افتخار و غرور می‌گویند من آدم فرصت‌طلبی نیستم! واقعاً شرم‌آور است که حتی افراد موفق و تلاشگر را به فرصت‌طلبی و سوء‌استفاده از فرصت‌ها متهم می‌کنند. دسته‌ای دیگر از این افراد می‌گویند: «این فرصت‌ها همیشگی‌اند. الان بگذار کارهای واجب‌تر را انجام دهم. برای استفاده از این فرصت‌ها وقت هست.» و جالب است بدانیم چنین افرادی کارهای بی‌ارزش بسیار بیشتری از کارهای ارزشمند انجام می‌دهند و در نهایت زمانی‌که همه چیز از دست رفت زمین و زمان و همه‌کس و همه چیز را مسئول می‌دانند به‌جز مقصر اصلی، یعنی خودشان.

هیچ‌کس به اندازه خودمان نمی‌تواند به ما آسیب برساند و با ما دشمنی کند. حال اگر ما به‌درستی بتوانیم دزدان زندگی خود را شناسایی کنیم و آن‌ها را به اسارت و کنترل خود در‌بیاوریم، آن‌وقت است که می‌توانیم آزادی خود را جشن بگیریم و به‌جای اینکه اسیر آن‌ها باشیم آن‌ها را اسیر و خود را آزاد کنیم. همین الان فهرستی تهیه کنید و در آن مواردی را ذکر کنید که باید تغییرشان دهید تا بتوانید رؤیاهایتان را پر و بال دهید. چه کاری را در اولویت قرار می‌دهید؟ چه کارهایی باید انجام شود؟ و چه کارهایی نباید از این لحظه به بعد انجام شود؟ آن‌ها را بنویسید، جدی بگیرید و به انجام‌دادن آن‌ها متعهد شوید تا دنیا را به تسلط خود در‌بیاورید و با لذت و افتخار زندگی کنید.

(حمیدامامی)

نظرات بازدیدکنندگان