حمید امامی: زندگی با ارزش تر از آن است

حمید امامی: زندگی با ارزش تر از آن است

دقایق به‌سرعت می‌گذشتند و باید هر‌چه سریع‌تر به فرودگاه می‌رسیدم. با وجود استرس دیر‌رسیدن به پرواز و ترافیک آزاردهنده شهر تهران و آلودگی هوا، برای سریع‌تر نشستن روی صندلی هواپیما و خواندن کتاب جدیدی که خریده بودم مشتاق بودم و ثانیه‌شماری می‌کردم. اگر شما هم مثل من سفرهای هوایی زیادی داشته باشید، مثلاً در هفته بیش از ده پرواز، متوجه می‌شوید که تأخیر حداقل دو‌ساعته پرواز‌ موضوعی بسیار عادی است. برای همین امیدوار بودم که این پرواز هم کمی تأخیر داشته باشد تا به‌موقع به آن برسم. شماره ۱۹۹ (اطلاعات پرواز فرودگاه مهرآباد) را گرفتم؛ اما بعد از اعلام شماره پروازم متوجه شدم که پرواز به‌موقع انجام می‌شود و همان موقع هم مسافران در حال دریافت کارت پرواز هستند. این بدترین چیزی بود که انتظار شنیدنش را داشتم. به هر حال، آن روز هم با هر مکافاتی بود خودم را به فرودگاه رساندم و آخرین نفری بودم که کارت پروازم را گرفتم. در همین گیرودار هم چندین‌بار گوشی تلفن همراهم زنگ خورد؛ اما من  به دلیل عجله و استرسم توجهی به آن نکردم. وقتی سوار اتوبوس مسافربری فرودگاه شدم و دیگر خیالم راحت شد که بالاخره به پرواز رسیده‌ام، گوشی‌ام را چک کردم. پیامی دریافت کرده بودم که با التماس از من خواهش می‌کرد تماس تلفنی‌اش را بدون پاسخ نگذارم. هنوز پیام را کامل نخوانده بودم که دوباره تماس گرفت. این بار جواب دادم. خانمی پشت خط بود و با التماس می‌گفت: «آقای امامی این آخرین لحظه‌های زندگی‌مه. از زندگی‌ام سیر شدم و می‌خوام خودکشی کنم و شما تنها کسی هستید که توی این آخرین لحظه‌ها دوست دارم باهاش صحبت کنم تا در آرامش از این دنیا برم.»

نظرات بازدیدکنندگان