حمید امامی: ساعت 24

حمید امامی: ساعت 24

یکی از اسطوره‌های زندگی من استیو جابز بود؛ مردی متفاوت و دارای زندگی پرفراز و نشیب و بیرون‌آمده از کوره سوزان زندگی، آبدیده، پرتوان و قدرتمند. مردی که جهان را تحت‌تأثیر خود قرار داد و نامش را برای همیشه در زندگی بشر به‌یادماندنی کرد و در تاریخ جاودانه شد. او با مطرح‌کردن یک پرسش زندگی خود و میلیون‌ها انسان را تغییر داد. او از خودش پرسید: «اگر امشب آخرین شب زندگی من باشد، امروز را باید چگونه سپری کنم؟» و از آن لحظه به بعد این شد سؤال هرروزه‌اش و همین سؤال تحولی عظیم در زندگی او و نسل‌های بعدی خانواده جابز و همچنین میلیون‌ها انسان در کره زمین ایجاد کرد.

همین باعث شد که من پرسشی متفاوت از خود بکنم: «اگر ساعت 24 امروز زمان پایان زندگی‌ام باشد، برای چه چیزی در زندگی‌ام تأسف می‌خورم؟» از خودم پرسیدم: «افسوس‌های 24 ساعت پایانی زندگی‌ام چه چیزهایی خواهند بود؟»

پاسخ این بود: «کتاب‌هایی که دیر خوانده‌ام یا هرگز نخوانده‌ام.»

احساس بدی درباره خودم داشتم. احساس گناه می‌کردم، احساس پوچی و تلف‌کردن زمان و از دست دادن فرصت‌های ناب زندگی. بعد به این فکر کردم: «اگر یک ماه دیگر همین سؤال را از خودم بپرسم، آیا باز هم وضع به همین منوال خواهد بود و من دوباره همین افسوس را خواهم داشت؟» این پرسش مانند پتکی سنگین از خواب بیدارم کرد و گفت: «از جایت بلند شو و هرگز اجازه نده افکار منفی و سفر در گذشته، آینده‌ات را تباه کنند.»

به همین دلیل به‌جای امور منفی، به داشته‌های مثبت و کتاب‌هایی که خوانده بودم فکر کردم.

کتاب ببینید و ثروتمند شوید (ناپلئون هیل)

از این کتاب یاد گرفتم موفقیت هم چهارچوب و قوانین خاص خودش را دارد و این قوانین برای همه یکسان است. مصاحبه آقای ناپلئون هیل با حدود پانصد نفر از ثروتمندان جهان بیانگر این واقعیت است که این قوانین زمان و مکان نمی‌شناسند؛ همچنین اهمیتی نمی‌دهند که شما چقدر به این قوانین اعتقاد دارید و به آن‌ها پایبند هستید، آن‌ها مسیر خود را می‌پیمایند، چه شما بخواهید و چه نخواهید. استفاده از فلسفه موفقیت زندگی انسان را متحول می‌‌کند و از درد و رنج او می‌کاهد. از سویی به دست آوردن گنج‌ها حاصل رنج‌هاست و موفق‌شدن حاصل شانس نیست. هیچ شخص بی‌سوادی نمی‌تواند شب بخوابد و صبح به‌صورت شانسی تبدیل به پزشک شود یا هیچ شخصی بدون تمرین نمی‌تواند یک‌شبه در رشته وزنه‌برداری، شنا و ژیمناستیک قهرمان المپیک شود یا به یک قهرمان بوکس حرفه‌ای تبدیل شود؛ بنابراین هرگز بدون زحمت، هیچ دستاوردی نخواهید داشت و در ازای تلاش و پشتکار است که ما خود را در مسیر رشد و تعالی قرار می‌دهیم.

کتاب انسان در جستجوی معنا (دکتر ویکتور فرانکل)

این کتاب چرایی‌های زندگی‌ام را به رخم کشید و به من آموخت که اگر می‌خواهی بر سختی‌ها و مشکلات غلبه کنی و در نبرد با آن‌ها سربلند باشی، باید چراییِ محکمی داشته باشی. با کمک چرایی‌های زندگی‌ام بود که توانستم از زیر بار سختی‌ها سرفراز بیرون بیایم و به‌جای پیداکردن دلیل و بهانه‌ برای پایان‌دادن به زندگی و پذیرش شکست، به دنبال دلیل و بهانه برای پیروزی و موفقیت باشم.

کتاب استاد عشق (ایرج حسابی)

این کتاب به من آموخت عشق قدرتی بالاتر از تصور انسان دارد. اگر عاشق کارت باشی، می‌توانی با دستان خالی رؤیاهایت را محقق کنی، اگر عشق و ایمان در هم بیامیزند و تو آماده باشی، هر غیرممکنی ممکن می‌شود. همین قدرت عشق و ایمان و اراده دکتر حسابی بود که باعث شد او با دستان خالی و قلبی پر از عشق و امید، رؤیاهایش را محقق سازد و دانشگاه تهران را بنا کند.

کتاب اثر مرکب (دارن هاردی)

از این کتاب آموختم آنچه به‌دست آورده‌ام چیزی جز پیروزی‌های کوچک و مداوم و پیشروی‌های گام به گام نبوده است؛ بنابراین اگر در باقی‌مانده زندگی‌ام می‌خواهم افسوس کمتری بخورم، باید بهبودی‌ام را به‌طور مستمر و لحظه‌به‌لحظه‌ ادامه دهم. باید این روند را آن‌قدر ادامه دهم که عادت‌های بد دیگر جایی در زندگی‌ام نداشته باشند.

کتاب زمین‌های الماسی (راسل کانول)

این کتاب می‌گفت تمام آنچه را برای ثروتمند‌شدن نیاز دارم باید در درون خودم جستجو کنم و آنچه گنج پنهان می‌نامم «خودم» هستم. همین نکته باعث شد به‌جای اینکه بخواهم شخص دیگری باشم شخصیت پنهان خودم را کشف کنم. اسطوره‌هایم را انتخاب کردم و آن‌ها را الگو قرار دادم و بدون اینکه هویت خود را به فراموشی بسپارم، درس‌های زندگی آنان را وارد زندگی خود کردم؛ همچنین به‌جای اینکه نقش کسی را به‌صورت مصنوعی بازی کنم نقش اصیل خود را پیدا کردم، معجزه زندگی خودم را آفریدم و روی هر روز بهتر از دیروز شدن پافشاری کردم. آن‌قدر این شیوه را ادامه دادم که تغییراتی جستجوگرانه را در خود مشاهده کردم. در نتیجه همه چیز به‌صورت تصاعدی دگرگون شد.

کتاب اصول موفقیت (جک کنفیلد)

از این کتاب آموختم که ترمزهای ذهنی‌ام را آزاد کنم و در اتوبان زندگی به‌جای ترمزکردن گاز بدهم. به‌جای نمی‌توانم‌ها و نمی‌شود‌ها از خودم بپرسم چگونه می‌توانم این کار را به بهترین شکل ممکن انجام دهم؟ و چگونه می‌توانم موانع را تغییر دهم؟ و فهمیدم تا زمانی‌که دست به کار نشوم و کاری انجام ندهم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. برای همین دست به کار شدم و با سعی و خطا شروع کردم. از اشتباهاتم آموختم و راه و روش درست را پیدا کردم؛ همچنین به این نتیجه رسیدم که اشتباهات و شکست‌ها عامل موفقیت‌اند‌ و شکست نخوردن‌ها درهای موفق‌شدن را به روی ما می‌بندند. آنچه ادیسون‌ها، مادام کوری‌ها، استیو جابزها و… را به اوج موفقیت رساند و به چهره‌هایی جهانی تبدیل کرد، شکست‌های بی‌شمار آن‌ها بود. به این نتیجه رسیدم اگر رؤیایی دارم، حق ندارم از شکست‌خوردن بترسم، پس اگر از شکست‌خوردن می‌ترسم، حق ندارم رؤیایی داشته باشم.

کتاب زندگی بدون حد و مرز (نیک هالیک)

از این کتاب آموختم بدترین و وحشتناک‌ترین معلولیت معلولیت باورهای ماست و معلولیت باورها به‌مراتب از معلولیت جسمی و ذهنی بدتر است. نیک هالیک بدون دست و پا موج‌سواری می‌کند و غواصی، اسکیت‌سواری، ماهیگیری و کوهنوردی را جزء تفریحات و سرگرمی‌های خود قرار داده و از آن‌ها لذت می‌برد و خود را انسانی خوشبخت می‌داند و از پروردگارش برای این همه خوشبختی سپاسگزار است؛ در‌حالی‌که خود من حتی با داشتن جسمی سالم و بدون معلولیت ذهنی فرصت‌های طلایی بسیاری را در زندگی از دست داده‌ام یا حداقل دیر به آن‌ها رسیده‌ام! ناکامی‌هایی که دلیلشان را باید در معلولیت باورهایم جستجو کنم. چیزی که باید آن را تغییر دهم تا نتایج دیگری به‌دست بیاورم.

حالا وقت آن بود که از خودم بپرسم: «اگر یک سال دیگر فرصت زندگی به تو داده شود و 365تا 24 ساعت در اختیار داشته باشی، چه کارهایی را انجام می‌دهی که حسرت‌ها و افسوس‌های امروزت از بین بروند؟»

اگر در پاسخ به این سؤال تمام افسوس‌هایتان را بنویسید و هر روز برای از بین بردنشان تلاش کنید، شاید باز هم نتوانید تمام آن‌ها را به‌طور کامل از زندگی‌تان دور کنید؛ اما شک نکنید که این کار باعث می‌شود هر روز شما معنادار و لذت‌بخش‌تر از دیروز باشد و حسرت‌ها و افسوس‌ها‌یتان در آینده متفاوت از امروز باشند.

نویسنده: حمید امامی

نظرات بازدیدکنندگان