رمان یلدا

  • «تو همين موقع صداي زنگ در بلند شد و من از هول‌م، از روي دسته‌ي مبل خوردم زمين! با صداي زنگ، همه از جاشون بلند شدن و هر كدوم يه طرف رفتن كه نيما داد زد» - بابا هول نشين! اول يكي بياد اين شيشه مرباي آلو رو كه ريخته زمين جمع كنه و بعد درو وا كنين! «اشاره كرد به من و همه زديم زير خنده! خلاصه زينت خانم در رو وا كرد و يه خرده بعد، يلدا و مادرش و آقاي پرهام...

    69,900 تومان موجود
    بن هدیه: 7100 تومان
    بیشتر
    موجود